مردی که سایه اش سپید بود

ما فقط خواستیم هندسه ی زندگی را بهتر بشناسیم

برای برادرم

یک سال و نیم بیشتر نداشتم که اومدی
آغوش هایی که برای تو باز شد،این همه زود تو را نمی خواستند
ولی من که میدونم،طاقت دوری من را نداشتی
درست مثل همین حالا که من هر شماره ای را بگیرم (خونه،بابا،مامان) به صدای تو ختم میشه
می دونی که تو هم نقطه قوت من و هم نقطه ضعف من هستی؟
بارها دیده ای که وقتی پشت به پشت هم بدهیم،چه کارهایی که غیرممکن از کنارشون،گم میشه
یادت میاد، پسرعمو دو سال از من بزرگ تر بود و هربار در میان دعواهای کودکی حریفش نبودیم؟
ولی یک روز من و تو،ما شدیم،از همان کتکی که خورد،فهمید که جنس ما فرق می کنه،فهمید که ما،ما بودن را خوب بلدیم
ولی میدونی چرا نقطه ی ضعف منی؟چون من همه جا حق را به تو میدم،فرقی نداره چه کار کرده ای،فرقی نداره در برابر کی باشیم،من همیشه ته دلم برای تو میلرزه،حتی اگر زبونم چیز دیگه ای بگه
الحق که راه و رسم معرفت را خوب یاد گرفتی،احترام بزرگ تر را خوب یاد گرفتی
من برادر بزرگتر بودم،ولی نه اونقدر که در رفتارم با تو اشتباه نکنم، ولی دم تو گرم،خیلی خوب از میون همه بزرگترها احترام من را داشتی،مثل همین حالا که بابا و مامان گله ات را پیش من می کنند و تو خوب میدونی تهش به خوب بودن تو ختم میشه
دوست من،ما حالا حالا با هم کار داریم،دلتنگمی،صدها برابر دلتنگتم
نبینم غم داشته باشی،توکلت به خدا،پشتت به داداشت.
یادته گفتی یه روز خوب نمیاد؟دلت گرم،ما صد ها روز خوب خواهیم ساخت.

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احسان .میم
احسان .میم
اینجا هوا بارونی ست

اینجا هوا بارونی ست

اینجا چند روزیه بارون بهاری،حالمون را خوب کرده.

البته خاک خوزستان،گل که میشه،واقعا بد میشه،ولی لذت بارون...

نمایش با کیفیت بهتر


پ.ن:این محصولات نوت سامسونگ خیلی خوبه.

۲۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احسان .میم

راه را دریاب

تصور کن،تلاش برای هدفی که هزاران نفر در راه ش دق مرگ شده اند

گذاشتن زندگی برای هدفی که با تمام خوب بودنش،که با تمام خلف بودنش

هر روز دورتر

هر روز کم رنگ تر

هر روز نیست تر می شود

همیشه رسیدن مهم نیست

همیشه جستن،نباید به یافتن ختم شود

گاهی همین عزم جزم کفایت میکند

گاهی همین در راه بودن کفایت میکند

مهم در راه بودن است،نه کجای راه بودن

همین که سربازی باشی و گلوله سینه ات را بدرد،گواه این است که تو پشت به دشمن نکرده ای

و اگر قرار باشد به سوالی جواب دهی،اگر چه سرت هم پایین باشد: " هر چه در توانم بود گذاشتم "

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احسان .میم

نادر ابراهیمی،اسطوره جاودان

نادر ابراهیمی را با کتاب مردی در تبعید ابدی شناختم،کم سن و سال بودم ولی جمله به جمله این کتاب را می بلعیدم،مثل تشنه ای که به آب رسیده باشه،از قلم نادر سیراب میشدم.

بعدش آتش بدن دود را خوندم،و با شیرینی های این کتاب خندیدم و با تلخی هاش گریه کردم.

من رمان زیاد خونده بودم،ولی عجیب قلم نادر ،تفکرش،نگاهش به دنیا،با اونچه که درون من بود،همخونی داشت،شاید بشه گفت اگر من ذوق و قلم نادر را داشتم،دقیقا همین چیزهایی را که اون نوشته،می نوشتم.

بعدش بر جاده های آبی سرخ،یک عاشقانه آرام،ابن مشغله،ابوالمشاغل،رونوشت بدون اصل،چهل نامه کوتاه و ...

نادر معلم من شد،من با کتاب هاش بزرگ شدم،نادر اسطوره من شد.

اگرچه گاهی در عمل کمی لنگ میزنم،ولی در تفکر کاملا شبیه نادر هستم.

من همیشه اگر بخوام کسی را بشناسم،از کتاب های مورد علاقه اش و نویسنده محبوبش میپرسم،اگر کسی بخواد درون من را بشناسه،باید کتاب های نادر را بخونه.

درود میفرستم بر این مرد بزرگ و افسوس میخورم که جایش خالی تر از خالی ست.

استاد نادر ابراهیمی،یک وطن پرست واقعی که زندگیش را صرف این آب و خاک کرد.


از کتاب ابوالمشاغل:

روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟

گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.
حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت...

گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن.
با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست دوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند.

آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد  منحرف، به آدم بدکار هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟
آقا ی محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی کنیم و برنجانیم شان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم.

ما آمده ایم  که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...

ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احسان .میم

عیدی

گفتم دلی که دل باشه،سازش با شادی دل بقیه کوک میشه.

میشه با شماره گیری #780* به بچه هایی که توی محک هستند،یه عیدی کوچولو داد.

حداقل ها هم موثرند، شاید الان کسی روش نشه که 1000 تومن عیدی به کسی بده،ولی همین 1000 تومن ها میتونه دل خیلی ها را شاد کنه.

جدا از اینکه کمک های دست جمعی ما میتونه راه گشا باشه،نخواهد گذاشت فعل کمک کردن به کلی از روابط اجتماعی ما حذف بشه.

همین حالا شماره گیری کنید.

*780*0*8*4#

سال خوبی را براتون آرزو می کنم.

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
احسان .میم